هیولای پاکدشت، محمد بسیجه(بیجه)

قتل های محمد بسیجه (بیجه) بدون شک یکی از مشهورترین و بدترین پرونده های جنایی تاریخ ایران است که تاثیر بسیار عمیقی بر جامعه ی ایران گذاشت. با سایت علوم اسپاینس همراه شوید.

این مطلب میتواند موجب آزردگی خاطر شما شود

داستان عجیب و غم انگیز محمد بیجه را میتوان نگاهی عمیق بر قسمتی تاریک از جامعه دانست. در این مطلب قصد داریم تا جایی که ممکن است به بررسی این پرونده ی دردناک بپردازیم. (بیشتر مطالب کپی مستقیم از دیگر مجلات خبری خواهند بود).

کودکی

اطلاعات موجود از کودکی محمد بیجه بسیار محدود و کم است اما آنچه مشخص است این موضوع است که محمد بیجه در خانواده ای بسیار فقیر و پرهیاهو و در سال 1361 در تربت حیدریه متولد شد، او شش خواهر و شش برادر ناتنی داشت. وقتی چهار سال داشت، مادرش به علت ابتلا به بیماری سرطان فوت شد. پدر او کارگر کوره‌پزخانه بود که پس از مرگ مادر بسیجه بلافاصله ازدواج کرد. بسیجه هرگز مادرش را به یاد نمی‌آورد ولی می‌گوید پدرش فردی بداخلاق و مستبد بوده‌است. از همان دوران کودکی او را بسختی کتک می‌زده و با زنجیر پاهای او را می‌بسته و بعد با چوب به بدن او ضربه می‌زده‌است. حتی یک‌بار پدرش می‌خواسته با میله، بسیجه را به قتل برساند!. بیجه آنقدر از زندگی متنفر بود که پس از این حادثه یکبار با آجر به سرش کوبیده بود تا بمیرد، او در این زمان تنها 10 سال داشت.

بسیجه درس و مدرسه را بسیار دوست داشت اما با فشارهای پدر و اجبارهای او ناچار می‌شود که درس و مدرسه را رها کند و به کار مشغول شود. ۱۱ ساله بود که به همراه خانواده‌اش به خاتون‌آباد آمد و در کوره مشغول به کار شد. (برگرفته از ویکی پدیا).

شرایط زندگی

پس از آمدن او و خانواده اش به خاتون آباد پاکدشت بیجه مجبور شد درس را رها کرده و در کوره ی آجرپزی مشغول به کار شود. در میان قاتل های زنجیری ایران شاید هیچکدام به مانند محمد بیجه نبودند. او فردی بسیار بسیار باهوش بود به طوری که با وجود مدت زمان کم تحصیل در مدرسه به راحتی میخواند و مینوشت، به دقت در جریان اخبار ایران و جهان قرار داشت و در صورت امکان حتی مستندهای علمی را تماشا میکرد!.

آنچه مشخصا موجب تبدیل کودکی با چنین دیدگاهی به قاتل پسران پاکدشت شد تجاوز به او در سن 12 سالگی بود. بر اساس گفته های خود محمد بیجه پس از تجاوز فرد متجاوز او را مورد ضرب و شتم قرار داده و بیجه پس از آن حادثه از خود و دنیا متنفرتر شد.

آغاز قتل ها

محمد بیجه به مانند بسیاری از قاتلان سریالی که به مرور غرق در افکار پلید خود میشوند در ابتدا به کشتن حیوانات پرداخت (آسیب به حیوانات در سنین پایین بیانگر مشکلات فکری است و در بسیاری از قاتلان قابل مشاهده است). بر اساس بررسی ها بیجه به شکل نامشخصی به مقداری سیانور دسترسی پیدا کرده بود و آنرا روی سگ ها و گربه ها آزمایش میکرد، هرچند او این کار خود را کمک به حیواناتی مظلوم و ضعیف میدانست که اکثرا بسیار پیر بودند.

بر اساس ادعاهای خود بیجه او در ابتدا تصمیم داشت فرزندان اشخاص رده بالا را به قتل برساند تا از جامعه انتقام بگیرد اما پس از مدتی متوجه شد که اینکار به سادگی ممکن نیست و همین موضوع باعث شد کودکان قشری بسیار ضعیف تر هدف قرار بگیرند، کودکانی که بیجه خود را در آنها میدید. او دفترچه یادداشتی درست کرد که مشخصات تمام مقتول هایش را در آن یادداشت میکرد و در عاشورای سال 81 اولین قتلش را با کشتن یک پسر هشت ساله انجام داد. این کودک 8 ساله از هسایگان محل زندگی محمد بیجه بود و او حتی در مراسم ختم او نیز حاضر شد.

پس این قتل بیجه بمانند بسیاری از قاتلان زنجیری حس قدرت بسیاری را تجربه کرد و همین موضوع موجب شد او به قتل های دیگری فکر کند.

بررسی های پلیس

اولین بررسی های دقیق برای یافتن قاتل کودکان پاکدشت در سال 83 و در پی ناپدید شدن سه دانش آموز آغاز شد و این درحالی بود که ناپدید شدن کودکان در آن منطقه مدت ها بود که ادامه داشت و جسد حداقل 8 نفر از آنها در مناطق مختلف پیدا شده بود. در نکته ای عجیب پلیس در آن زمان بیش از 100 مظنون را دستگیر کرده بود که در این میان نام بیجه نیز وجود داشت اما با توجه به هوش بالا و اطمینان از اینکه پلیس قادر به دستگیری او نیست به سادگی خود را بیگناه نشان داده و رها شده بود.

در نهایت دستگیری محمد بیجه بیش از هرچیز به کمک دو نفر از کودکانی بود که او اقدام به دزدیدن آنها کرده بود اما نجات یافته بودند. یکی از این کودکان با دادن نشانی 4 مرد که دو نفر از آنها ایرانی و دو نفر دیگر افغانی بودند مدعی شد که این افراد را در زمان ربوده شدن دیده است. بررسی های پلیس با دستگیری شخصی بنام علی غلامپور که به علی باغی مشهور بود آغاز شد. او در همان ابتدا به ربودن کودکان اعتراف کرد اما مدعی شد که هیچ کس را به قتل نرسانده است و شخص همدست او قاتل است. در کمال تعجب و به دلایلی نامشخص علی باغی نام همدست خود را به هیچ وجه نمیگفت و این موضوع موجب شد که نیروهای پلیس به شکل مخفیانه به بررسی مناطق ناپدید شدن کودکان بپردازند.

ساعاتی بعد بود که آنها پسری جوان را که دوربین شکاری در دست داشت بازداشت کردند. شخص بازداشت شده در ابتدا به دروغ خود را شخص دیگری معرفی کرد اما پس از ساعاتی هویت این شخص مشخص شد. او محمد بسیجه نام داشت و در ابتدا هیچ اتهامی را قبول نکرد اما پس از یک هفته بازجویی بی وقفه در نهایت به یک فقره قتل اعتراف کرد.

محمد بیجه در نهایت به صد ضربه شلاق و 16 مرتبه قصاص محکوم شده و اعدام شد. داستان زندگی و جنایات او موردی بسیار خاص در تاریخ جنایی ایران است که میتواند بیانگر تاثیرات محیط بر رشد شخصیتی انسان باشد.

در مطلب زیر که برگرفته از گزارشی مستند از روز های پس از دادگاه های غیرعلنی اوست میتوانید به طور کلی داستان این جنایات فجیع را ببینید. (برگرفته از منبعی خاص در سال 1383)(با توجه به کپی بودن این مطالب، سایت اسپاینس هیچ مسئولیتی در قبال آنها ندارد.)

گروه حوادث: نخستين جلسه محاکمه جانيان پاکدشت که يکی ازتکاندهنده ترين حادثه های تاريخ ايران را رقم زده اند در دادگاه کيفری استان تهران برگزارشد. جلسه رسيدگی به اين پرونده جنجالی، ساعت ۱۰ صبح ديروز – سه شنبه ۲۱مهرماه سال جاری – در سالن ورودی مجتمع قضايی امام خمينی و با دستور قاضی منصور ياورزاده رسميت يافت. بنا به اين گزارش، دو متهم ساعتی قبل از آغاز محاکمه تحت تدابير شديد امنيتی از زندان اوين به دادگاه کيفری استان تهران انتقال داده شدند تا در برابر بيش از ۱۴۰ نفر به دفاع ازاقدامات شيطانی خود بپردازند. دراين محاکمه سخت، دکتر جعفر رشادتی سرپرست دادسرای امورجنايی تهران درمقام معاون دادستان حضورداشت، قاضی منصور ياورزاده رئيس شعبه ۷۴ دادگاه کيفری استان رياست دادگاه را برعهده داشت و شريفی، باقری، ميرلواسانی و شکربيگی چهارمستشار او را درامر قضاوت ياری می دادند و درسوی ديگر ميرکوهی قائم مقام رئيس دادگستری تهران و ناصر سراج رئيس هيأت تشخيص قوه قضاييه درکالبدشکافی حادثه پاکدشت به همراه قاضی جعفرزاده نيز درصندلی های رديف نخست دادگاه نشسته بودند.
قاضی ياورزاده رئيس شعبه ۷۴ دادگاه کيفری که به همراه ۴مستشار محاکمه عاملان جنايت پاکدشت را به عهده دارند در ابتدای جلسه دادگاه با ابراز همدردی با خانواده های قربانيان اين جنايت گفت: اين بی نظيرترين جنايتی بود که رخ داد از آن جهت که قربانيان کودکان بی گناه بودند و درعرض ۱۹ ماه ۱۷ کودک ۷ تا ۱۴ساله مورداذيت و آزار قرارگرفته و به طرز فجيعی به قتل رسيدند، وی ادامه داد: ۶جوان کم سن و سال نيز درآستانه مرگ قرارگرفتند و به طرز معجزه آسايی نجات يافتند و ۲مرد و يک زن نيز به قتل رسيدند. همچنين ۴نفر از قربانيان با سيانور، ۳نفر با چاقو، ۷ نفر خفه شده و ۶ نفر با شکستگی جمجمه به قتل رسيدند. وی افزود: هيأت تشخيص قوه قضاييه درتحقيقات دقيق و ميکروسکوپی به اين نتيجه رسيد که دراين فاجعه هيچ انگيزه سياسی وجودنداشت و برخلاف مطالب برخی از جرايد مسأله ربودن بچه ها به قصد قاچاق و استفاده از اعضای بدن آنها برای فروش واقعيت ندارد و عامل غالب دراين جنايت در وهله اول شهوت پرستی است که با جنايت همزاد است.
قاضی ياورزاده در ادامه گفت: متهمان اصلی دو جوان ۲۲ و ۳۱ ساله هستند، هردو در رؤيای کار و ازدواج و زندگی ناکام ماندند، يکی جوان پرشور، دومی معتاد و زخمی. همه فضيلتها و باورهای خوب و دينی به يکباره درمورد اين دو متهم فروريخته است. جنايات محمد بيجه و علی ازاواخر سال ۸۱ آغاز و نيمه اول سال جاری با دستگيری آنان خاتمه يافته است.
وی افزود: عملکرد متهمان به نحوی بود که متأسفانه هيچکدام از مأموران کاشف جرم و مأمورينی که وظيفه شان بررسی دقيق اين پرونده ها بود نه تنها به نتيجه نرسيدند بلکه درروز روشن کسی فريادهای آنان را نشنيده است. آنها حتی يکبار به کوره عاج سرنزده اند. درگزارش هيأت ويژه قوه قضاييه جزئيات کوتاهی ها روشن شده است و هم اکنون نزد مسؤولان عاليرتبه (مجريه، قضاييه) است. ای کاش مأموران کاشف با کمی دقت و مراقبت توانسته بودند اين واقعه و جنايت را درهمان روزهای نخست خنثی کنند.
سپس در ادامه جلسه، درحاليکه بيجه و علی باغی درحصار مأموران حراست سازمان زندان ها روی صندلی نشسته بودند و پدرومادران قربانيان کوچک جنايات پاکدشت با تکان دادن سر و گريه بی تابی می کردند. آيه هايی از قرآن تلاوت شد و سپس رياست دادگاه به ابراز تأسف از وقوع چنين حادثه غيرانسانی پرداخت.
با درخواست قاضی ياورزاده از معاون دادستان برای قرائت کيفرخواست مجرمين و دفاع از آن، دکتر رشادتی در جايگاه ويژه قرارگرفت و به اظهارتأثر و تألم شديد از جنايات پاکدشت برخاسته از خصايص شخصی دو متهم پرداخت.
معاون دادستان در ادامه به کيفرخواست صادره ازسوی بازپرس دادسرای پاکدشت اشاره کردو اتهامات دوجانی را اين چنين شرح داد: «محمدبيجه معروف به بيجه، ۲۲ساله است، از تربت حيدريه به تهران مهاجرت کرده است و درآجرپزی عاج کارگر بوده است، او هيچگونه سابقه کيفری نداشت، «بيجه» در ۱۴فقره آدم ربايی به قصد اعمال منافی عفت و مباشرت درقتل عمدی نسبت به سيدجواد حسينی، محمدرضا بربری، مسعود شيداک، ميلاد طهانی، محمدقديمی، نعمت الله شمس، يونس ملاکی، باقی نوری، ميلادامن پور، محمدجعفری، مرد۴۵ساله ناشناس، حميد جعفری ، احسان زارع و احمدرضا خدری، مشارکت در چهار فقره آدم ربايی و قتل عمدنسبت به سجاد ستوده، وحيد امنی، عيوض اسکندری و کيوان خسروی، سرقت دو ميليون ريال وجه نقد از «محمدرضا بربری» مباشرت در هفت فقره آدم ربايی و ايرادضرب و جرح عمد وشروع به قتل نسبت به محسن خسروآبادی ، نعمت جعفری ، محمد غلاميان، علی نظری ، کنيز – دو مرد ناشناس ، پنج فقره جنايت بر ميت – آتش زدن – نسبت به محمد جعفری ، حميدجعفری ، نعمت الله شمس، يونس ملاکی و وحيد امنی و مشارکت در يک فقره آدم ربايی نسبت به ضياء خاوری متهم است.
متهم ديگر اين پرونده تلخ علی غلامپور – ۳۱ ساله – معروف به علی باغی است که از کاشمر به تهران مهاجرت کرده است و در قيامدشت زندگی می کرد، وی دارای ۱۰ فقره سابقه کيفری در زمينه های استعمال هروئين، نگهداری مواد مخدر، سرقت، استعمال ترياک و… است.
به گزارش خبرنگار ما به دعوت دکتر رشادتی نماينده پزشکی قانونی در دادگاه حاضر شد و اعلام کرد متهمان از نظر جسمی و روحی سالم هستند.
معاون دادستان در خصوص اتهامات متهم رديف دوم گفت: «علی باغی در مباشرت در دو فقره قتل عمد نسبت به احمدعظيمی و کنيز ، مشارکت در شش فقره آدم ربايی – نسبت به احمدرضا خدری ، سجاده ستوده، وحيد امنی، عيوض اسکندر زاده، احسان زارع و کيوان خسروی ومشارکت در قتل عمدی سجادستوده، وحيد امنی،عيوض اسکندرزاده و کيوان خسروی با «محمد» متهم است.
و دکتر رشادتی درادامه با اشاره به اينکه متهمان در بيابان های شمال غربی حاشيه شهرستان پاکدشت در داخل آلونک هايی در مجاورت کوره های آجرپزی مدت هاسکنی گزيده اند به نحوی که بيش از حدود ۵۰ کوره آجرپزی اعم از متروکه باگودال های عميق وفعال در همان منطقه وجود داردکه بعضا بيش از ۷۰ سال است که از اين گودال ها جهت توليد آجر خاکبرداری به عمل آمده است با يکديگر طرح دوستی ريخته اند و تلخ ترين حادثه جنايی را ترسيم و به مرحله اجرا درآورده اند، گفت: «روز ۲۳ اسفندماه سال ۸۱ مصادف با روز عاشورای حسينی دوجانی به طرف فرون آباد – يکی از روستاهای حاشيه غربی پاکدشت – در حال حرکت بودند به کودکي۹ ساله بانام حميدرضا خدری ، در نزديکی آجر سفالين برخورد می کنند، کودک درحالی که گريه می کرد در پاسخ به آنان که کجا می روی؟ جواب می دهد برادرم در هيأت عزاداری گم شده است .«بيجه» با سوء نيت می گويد:من امامزاده را بلد هستم بيا برويم برادرت را پيدا کنيم و اين دو متهم کودک را به کوره عاج محل سکونت و کار بيجه می برند و او را داخل اتاقکی که به لانه کبوتر معروف است می برند ونه تنها به فرياد کودک توجهی نمی کنند بلکه او را خفه می کنند. دست روی قلبش می گذارند و وقتی مطمئن می شوند اوفوت کرده است، «بيجه» ضربه ای چاقو به گردن او می زند. «علی باغی» به خانه اش می رود و «بيجه» پس از شستن دست هايش نيمه شب جسد کودک را به داخل چاه مجاور منزلش در پشت آسياب متروکه انتقال می دهد.
وی در خصوص دومين جنايت گفت: «روز ۴ اسفندماه سال ۸۲ وقتی کارگر بنايی پدر «بيجه» پسر ۱۳ساله اش را با نام «محمد» برای آوردن تخته و بشکه به اطراف می فرستد «بيجه» با افکار شيطانی خودش برنامه ريزی می کند، يک بشکه خالی را داخل فرغون می گذارد و از پسربچه می خواهد به نزد او برگردد تا تخته را نيز با خود ببرد، وقتی کودک برمی گردد، او را با خود داخل حياط مقابل لانه کبوتر می برد تا به او تخته بدهد، با بستن در ،جلوی دهانش را می گيرد و او را به قتل می رساند و حدود ساعت ۱۲ شب جسدش را با قساوت تمام وسط مقداری لاستيک فرسوده و قالب چوبی می سوزاند و حتی خاکسترش را به هم می ريزد».
معاون دادستان با تأکيد برهولناک بودن جنايات پاکدشت افزود: «روز يکم ارديبهشت ماه سال ۸۲ در محله «آب صدف» که از روستاهای محدوده شهر ری و در نزديکی قيامدشت است پسربچه ۸ ساله ای در حين بازگشت از مدرسه در دام «بيجه» گرفتار می شود ، وقتی متهم رديف اول او را صدا می زند پسربچه به او توجهی نمی کند در نزديکی دره، بيجه، دهان پسربچه را می گيرد او را بغل می کند به پايين دره می برد و کنار يک چاله آب به او آمپول تزريق می کند و دوضربه چاقو نيز به گردنش می زند.
بيجه، همانجا جسد پسربچه را زير خاک دفن می کند سپس نيمه های شب جسد را از زير خاک بيرون می کشد، داخل چاله آب می اندازد و سنگی بزرگ حدود ۵۰کيلوگرم را روی سينه اش می گذارد تا زير آب فرو رود بعد کيف مدرسه او را برداشته يک تکه کاغذ از داخل آن بيرون می کشد و برای انحراف پليس خطاب به پدر مقتول می نويسد که اگر پسرت را می خواهی بايد سر عباس را بياوری به آدرس زمين افغان!
اين جانی در روز ۱۵ فروردين ماه سال ۸۲ وقتی در نزديکی آسياب کوره گچی واقع در خاتون آباد با پيرمرد ۵۰ ساله و معتادی آشنا می شود او را به آسياب متروکه می برد حتی هزارتومان نيز به مرد ناشناس می دهد سپس ۵ ضربه چاقو به قفسه سينه او می زند و با قتل اين مرد جسدش را رها می کند تا اينکه روز بعد سراغ جسد رفته ، پولش را به همراه يک دستگاه ريش تراش از جيبش بيرون کشيده و محل را ترک می کند.»
دکتر رشادتی به اغفال قربانی ديگر «بيجه» توسط او اشاره کرد و گفت: «در ارديبهشت ماه سال،۸۲ پسر بچه افغانی که با «بيجه» دوست بود پيشنهاد فرار از منزل را می پذيرد و به درخواست متهم رديف اول ۲۰۰ هزار تومان پول از منزل خواهرش به سرقت می برد و به «بيجه » می دهد، آنها به باغی به نام کياسا می روند که متهم رديف اول با تزريق آمپول… او را به قتل می رساند و با ريختن مقداری خاک روی آن، فرار می کند.
روز ۳۰ ارديبهشت ماه « محمد بيجه » وقتی در کانال آسياب متروکه خاک رس ايستاده بود پسر بچه ۷ ساله ای به نام مسعود شيراک را در حال عبور صدا می زند و می گويد: بيا برويم مرغ و خروسها را به تو نشان بدهم، کودک ابتدا نمی پذيرد تا اينکه با اصرار او را به داخل لانه کبوتر می برد وبا تزريق آمپول… او را به قتل می رساند سپس جسد را به بهانه کود مرغ داخل يک کيسه گذاشته به داخل چاهی که قبلا در حوالی آن جسد «احمدرضا » را سوزانده بود، انتقال می دهد.
معاون دادستان در حالی که همهمه ای در بين حضار بود و همه متأثر و گريان بودند ادامه داد: «اواخر خردادماه سال،۸۲ جوانی ۲۵ساله که هنوز ناشناس است در بلوار امام رضا داخل آسياب متروکه در حال کشيدن ترياک بود که محمد بیجه سراغش می رود و اورا هل می دهد، وقتی جوان معتاد داخل دره آه و ناله می کرد به او آمپول… تزريق می کند و رهايش می کند، متهم رديف اول گفته است بعدها اين جوان را سالم در خيابان ملاقات کرده است.»
وی در ادامه به جزئيات ۹ قتل ديگر پرداخت و با تلخ خواندن آن به سری دوم جنايات بيجه پس از آزادی از زندان اشاره کرد.
دکتر رشادتی، به جنايات « محمد بيجه » پس از يک وقفه سه ماهه که وی در زندان بود اشاره کرد و گفت: «نيمه های مردادماه سال۸۳ «بيجه» در قتل پسربچه ۱۲ساله ای به نام «نعمت جعفری» ناکام می ماند و ۳۰مردادماه وقتی از کنار باغ اناری عبور می کرد پسر بچه ۱۰ساله ای که ظرف نوشابه ای را از تانکر آب پر کرده بود شکار می کند او را زير درختهای انار می برد و با وارد آوردن ضربات سنگ ترازو به سرش وقتی پسربچه به حالت اغما می افتد پا به فرار می گذارد، اين کودک با وجود انتقال به بيمارستان فوت شد.»
معاون دادستان به سياه ترين جنايات دو شغال پرداخت و در حالی که به سختی آنچه را که در قتل سه همبازی درقيامدشت رخ داده بود بيان می کرد، گفت: «روز ۱۱شهريورماه سال۸۳ محمد بیجه به همراه 4 تن از دوستانش پس از شنا کردن داخل کانال آب به سمت قيامدشت می رود و قصد جمع کردن ضايعات را داشت که با سه پسربچه به نامهای کيوان خسروی ۹ساله، احمد عظيمی ۱۰ساله و ميلاد امن پور ۱۲ساله برخورد می کند و اين در حالی بود که دو پسربچه آنها را دنبال می کردند، بيجه می گويد که من با آن دوبچه برخورد کردم و آنها محل را ترک کردند. در حالی که همين دو پسربچه ضمن حضور در شعبه بازپرسی و همچنين حضور اوليه در کلانتری قيامدشت متهم رديف دوم را به عنوان فردی که روز گم شدن پسربچه ها، آنان را با خود ربوده است معرفی کرده که مواجهه حضوری آنان در پرونده موجود است. البته پس از شناسايی شدن چهار دوست بيجه که در کانال آب بودند، سه تن از آنان به ربودن سه همبازی اعتراف کرده اند که با قرار بازداشت موقت در زندان هستند اما محمد بیجه و علی «باغی» هر دو اقرار به ربودن و قتل سه همبازی داشته اند، روی اجساد را با آشغالهای شهرداری پوشانده بودند و ۴۸ساعت بعد جسد سگی را روی اجساد می گذارند تا بوی تعفن برخاسته از آن پليس را در جست و جو برای يافتن سه پسربچه گمراه کند به طوری که «علی باغی» از همان روز در بازداشت کلانتری بوده است و «بيجه» نيز وقتی پسربچه ۱۲ساله ای به نام «محمد» در حال شنا کردن در کانال آب از سوی او شکار شد و توانست از چنگال اين جانی نجات يابد و مشخصات وی را در اختيار برادر بزرگترش قرار دهد شناسايی شد و پليس توانست او را دستگير کند.»
دکتر رشادتی با اشاره به چند اقدام وحشيانه و ناکام «بيجه» و «علی باغی» برای قتل کودکان به بيان جملاتی در خصوص چگونگی سرنوشت نجات يافتگان پرداخت و گفت: «قابل تأمل است که متهم انگيزه خود در انجام چنين جنايات وحشتناکی را اولا زندگی در خانواده ای ضعيف و پر از تشنج عنوان کرده و می گويد که پدرم من را بارها در کودکی به شدت مورد ضرب و جرح عمد قرار می داد و حتی در هنگام نوجوانی بارها قصد ازدواج داشته که شرايط مهيا نمی گردد، يکبار نيز در کودکی مورد اذيت و آزار قرار گرفته و به همين دليل قصد انتقام از اجتماع را داشته، بيجه حتی می گويد: «خودم فکر می کردم اگر معتادها يا اراذل و اوباش را به قتل برسانم خودش خدمتی برای جامعه است بنابراين بهتر است کودکان را به قتل برسانم تا داغ بر دل اين جامعه باقی بماند.»
معاون دادستان در پايان دفاع از کيفرخواست عليه دوجانی پاکدشت، گفت: «با عنايت به شکايت ۲۵ تن از اوليای قربانيان شناسايی شده و نجات يافتگان، گزارش مرجع انتظامی اخذ اظهارات شهود و مطلعين، اقارير صريح متهمين، معاينه و تحقيقات محلی و اوراق معاينات پزشکی، مقتولين و مصدومين و مواجهه حضوری متهمين و مطلعين، صورت مجلس کشف اجساد، تناقض گويی های متهم رديف دوم و ساير قرائن و دلايل موجود، مرتکب جنايات بی شمار به شرح پيش گفته از تاريخ۸۳/۱۰/۲۳ تا ۸۳/۶/۱۱ در حاشيه شهر پاکدشت در قيامدشت گرديده اند و طبق موارد ۲۰۵ ۲۰۶، ، ۲۱۲ ، ۲۱۹ ، ۲۲۶ ، ۲۳۲ ، ۲۳۳ ، ۲۴۴ ، ۲۹۴ ، ۳۰۲ و ۳۱۳ و بند ج ماده۲۹۵ و ۶۲۱ و ۶۱۴ و ۶۵۲ و ۴۹۴ با رعايت ماده ۴۷ قانون مجازات اسلامی، گناهکار بوده و تقاضای اشد مجازات آنان را دارد.»
پس از قرائت کيفرخواست توسط دکتر رشادتی قاضی ياورزاده از خانواده های قربانيان خواست تا هريک درباره درخواست ديه، قصاص يا بخشش نسبت به متهمان نظر خود را اعلام کنند.
تمامی خانواده ها درحالی که اشک می ريختند خواستار قصاص متهمان پرونده شدند، سپس آنان هرکدام درباره ماجرای ناپديدشدن فرزند خود صحبت کردند.
همچنين ۷پسرجوان نيز به اتهام همدستی با دو متهم در آزار و اذيت چندتن از قربانيان بازداشت و برای ادای توضيح به دادگاه کيفری استان انتقال داده شدند.

گفتگو با محمد بیجه مدتی پیش از اعدام

قبل از شروع جلسه دادگاه خبرنگار ما گفت وگويی با «محمد بيجه » و «علی باغی» دو متهم پرونده انجام داد.در جريان اين گفت وگو هر دومتهم بر خلاف روند بازجويی های قبلی، از کارهايی که انجام داده انداظهار پشيمانی کرده وخواستار مجازات خود شدند.

– بچه کجايی؟

 درتربت حيدريه متولد شدم.

– پدر و مادرت اهل کجا هستند؟ درباره زندگيت بگو.

پدر و مادرم هم تربتی هستند. پدرم ۶۲ ساله است. مادرم هم درسن ۳۰ سالگی فوت کرد.از مادرم يک خواهر و يک برادر دارم. بعد از مرگ مادرم، پدرم ازدواج کرد. از اين ازدواج ۶ فرزند دارد. من با پدرم و مادر ناتنی ام و ۶ خواهر و برادر ناتنی همگی در سرکوره آجرپزی عاج زندگی می کرديم. همه در کوره کار می کردند.

-چند سال است که از تربت حيدريه به تهران آمده ايد؟

در سال ۶۸ برای مدت يک سال آمديم. در محمدآباد شهر ری ساکن شديم. ۸ ماه در يک کارگاه کار می کرديم. من کلاس دوم ابتدايی بودم. بعداز آنجا به يک کوره آجرپزی رفتم. نامش يادم نيست. ۵ ماه فصل تابستان آنجا بوديم. بعداز آن آمديم خاتون آباد. آنجا هم سر کوره کار می کرديم. يکسال آنجا بوديم. از آنجا رفتيم سر کوره دماوند. يک سال هم آنجا کار کرديم. بعد به همراه پدربزرگم می رفتيم در يک گاراژ نقاشی ، مکانيکی ، صافکاری و نگهبانی می داديم. سال ۷۰ بودکه برگشتيم شهرستان کاشمر با تمام اعضای خانواده سه سال آنجا بوديم. پدرم آنجا حمامی بود. من درس می خواندم. سال ۷۳ باز هم برگشتيم تهران. بعد از چند ماه کار در کوره های متعدد خاتون آباد به قرچک رفتيم. وقتی از آن منطقه به کوره آجرپزی عاج رفتيم ۹ سال پيش بود از آن هنگام تاکنون همانجا ساکن شده وکار می کرديم. سرکارگر کوره ما را به صاحب کوره معرفی کرده بود.

-آنجا زندگی می کنيد؟

 سرکوره آجر فشاری سه اتاق داريم که همگی با هم زندگی می کنيم.

– چقدر حقوق می گرفتيد؟

 برجی ۸۰ يا ۹۰ هزار تومان. فقط خودم می گرفتم. پدرم تهران کاری ندارد.تابستان ها کار کنتراتی می گيرد. تمام اعضای خانواده کمک می کنند.

-چرا ترک تحصيل کرديد؟

 چون نيم نمره کم آورده و تجديدشده بودم. بخاطر کار ادامه تحصيل ندادم.

– خدمت سربازی رفتيد؟

 نه. چون رفتم شناسنامه ام را درمشهد عکس دار کنم به پرونده آموزش و پرورش و کارنامه ام گير دادند. گفتند عکس دار نيست وکسی را نداشتم جواز کسب معرفی کنم، ضامن من بشود تا شناسنامه ام را عکس دار کنم. وقتی ايراد گرفتند ديگر سربازی نرفتم.

-مريضی يا مشکلی داريد؟

مريضی خاصی ندارم. جايی بستری نبوده ام. ولی زود عصبانی می شوم و خيلی زود در کارهايم شکست می خورم و نااميد می شوم.

– مثلا در چه کارهايی شکست خورده ای؟

 در درس خواندن، در تعمير دوچرخه، تعمير يا ساخت اتاقک، نمی دانم چرا زود احساس شکست می کنم. منظورم اين است که پيگيری چيزها را زياد جدی نمی گيرم.

-با اعضای خانواده ات مشکل يا اختلافی داشته ای؟

 بله. با پدرم اختلاف دارم بخاطر اينکه پدرم در سن ۱۵ يا ۱۶سالگی به من فشار می آورد که بايد از اين خانه بروی. مرتب با پدرم دعوايم می شد. سر همه چيز با من لج می کرد.

-در زندگی اهل دعوا و نزاع بودی؟

 بله. يک سری با جوانی اهل قيام دشت بود و بازی درمی آورد دعوايم شد. با کسانی که لات بازی درمی آوردند و گيرمی دادند، دعوا می کردم. يک دوست داشتم به اسم حسين افغانی. خيلی به هم نزديک بوديم. فقط با او دوست بودم.

– سيگارمی کشی؟

 در سن ۱۶ يا ۱۷سالگی ۴بار کشيدم و ديگر نکشيدم.

– مشروب مصرف می کنيد؟

 فقط يک بار سال ۸۰ داخل کوره تنها مقداری مصرف کردم ولی از آن پس ديگر نخوردم.

-مواد مخدر چی؟

اصلا هيچ نوع موادمخدری مصرف نمی کنم.

– از چه سالی شروع به کارهای خلاف کرديد؟

 در سن ۱۹ سالگی سال ۸۰ بود که نخستين خلاف را انجام دادم. با دوستم حسين افغانی بودم. در خاتون آباد پنجشنبه ای بود فکرمی کنم ساعت ۱۰ شب بود از ساندويچ فروشی بيرون آمديم. يک نفر معتاد به نام غلامحسين ۶انگشتی ما را صداکرد و گفت: اهل رابطه با زن هستيد. دوستم حسين گفت: بله. او ما را به داخل کارخانه متروکه ای درخاتون آباد برد اما همگی دستگيرشديم. من چاقو همراهم بود و غلامحسين هم چون معتاد بود بازداشت شد. ما را فرستادند دادگاه شهرستان پاکدشت. درآنجا آزادشديم.

-پس مرتکب خلاف نشديد؟

در سن ۱۱ سالگی با يکی از دوستانم در شهرستان کاشمر يک کبوتر دزديديم.

-چند تا از دوستان صميمی خود را نام ببر؟

 دوستان صميمی زيادی ندارم. ازسن ۱۴سالگی با پسری به نام مجتبی دوست شده بودم که خودکشی کرد. بعد از آن فقط با علی و حسين دوست بودم.

– اگر با علی باغی دوست صميمی نبودی، چطور با او قتل انجام می دادی؟

بار اول که مرتکب قتل شديم ديگر نمی توانستيم ازهم جدا شويم. مجبور به دوستی با هم بوديم ولی صميميتی بين ما نبود.

– با حسين افغانی چگونه آشناشدی؟

سال ۷۸ در يک کارگاه قطعات خودروهای سنگين درخاتون آباد کارمی کردم. يک کبوتر سرظهر رفته بود بالای مسجد رفتم کبوتر را بگيرم. ديدم حسين آمد و گفت اين کبوتر مال من است. به اين ترتيب با هم آشنا شديم. مدتی با هم کبوتر می خريديم می رفتيم پارک مامازن. ۱۹ يا ۲۰ سال دارد. شغل خاصی ندارد. با پدر و مادر ناتنی اش زندگی می کند.

– با علی چگونه آشناشدی؟

يکی از بستگان دور ما که زنش با نامادريم فاميل است از اقوام علی است. ما هم همراه او می رفتيم پيش پدر علی. با او حدود ۴سال است که آشنا شده ام. مجرداست قبلا زن گرفته بود. يک دختر دارد که بازنش زندگی می کند.

– شما چی، ازدواج کرده ای؟

 زن ندارم. قراربود دخترعمه ام را بگيرم. چون دانشجوی پزشکی بود. پدرم مخالفت کرد و گفت: آنها به ما نمی خورند. با اينکه همديگر را می خواستيم ولی پدرم مخالفت می کرد.

– درکرج و تهران بستگان ديگری هم داريد؟

 بله. اما خانه آنها رفت و آمدی نداريم. چون ما سر کوره هستيم و آنها ما را تحويل نمی گيرند. ديگر فاميل در تهران و استان تهران نداريم. البته در خاتون آباد از فاميل های مادر ناتنی ام هستند.

– چه وسيله نقليه ای داری؟

 يک دوچرخه که مال پدرم است.

-موتورسواری يا ماشين سواری بلدی؟

 زمانی يک موتور گازی داشتم ولی تا به امروز پشت فرمان ماشين ننشسته ام.

– آن دختر عمه ات که همديگر را دوست داشتيد و می خواستيد با هم ازدواج کنيد، ساکن کجا هستند؟

 در يکی از روستاهای استان خراسان

– با کسی اختلافی داشتيد؟

بله با آقايی به نام عباس . از بستگان مادر ناتنی ام است. او برای خواهرم حرف درست کرده بود. يک زمانی قصابی داشت. گوسفند می آورد تا ما پروار کنيم . بعد می آمد سر می بريد وبه يک قصاب ديگر به نام محمد می فروخت.

-شما گفتيد برجی ۸۰ تا ۹۰ هزار تومان می گرفتيد ، پولها را چه کار می کرديد؟

 به پدرم می دادم ، وسيله می خريدم ، خرج می کرد

-چطور دستگير شديد؟

 روز يکشنبه صبح در خانه بودم. فکر می کنم ۱۶شهريور بود. ديدم کسی مرا صدا می کند. پسر همسايه مان بود . با يک نفر ديگر آمد پيش من و گفت جوجه مرغ داری. گفتم کی تو را فرستاده گفت : مهدی قورباغه که دزد است . ۱۵ يا ۱۶ سال دارد. مرا می شناخت. گفتم ندارم . من رفتم بالای آسياب خراب نشستم. ۱۲ يا ۱۳ روز قبل پسری را با سنگ ترازو در کنار گلخانه قيامدشت کشته بودم. قيافه اش مثل همين پسری بود که دنبال جوجه آمده بود. پرسيدم تو برادر کوچکتر از خودت داری؟ گفت : بله . پرسيدم : اسمش چيست؟ گفت: محمدرضا. مطمئن شدم اين پسر برادر همان پسره است. آن پسره رفت. با دوربين شکاری که داشتم اطراف را نگاه کردم. منظور خاصی نداشتم. مرا دستگير کردند. در کلانتری قيامدشت ، محمدرضا را آوردند آنجا. وقتی او را ديدم باورم نشد. فکر می کردم او را کشته ام. او مرا شناسايی کرد. اينگونه بود که دستگير شدم. البته قبل از من علی دستگير شده بود ولی روی من اعترافی نکرده بود.

– هميشه سبيل خود را می تراشيد؟

 هميشه با ماشين ريش و سبيلم را می زدم. گاهی اوقات کلاه جلودار سرم می کردم . کلاه آفتابگير

-در قتل هايی که مرتکب شديد به جز «علی غلامی » همدست ديگری داشتيد؟

 خير تمام قتل ها را با هم انجام داديم.

– چرا تصميم به قتل و کشتن انسانها گرفتيد

اول تصميم قبلی نداشتم. بعداز انجام قتل اولی که با علی غلامی مرتکب شديم بقيه قتل ها را هم پشت سر هم انجام می داديم. برايم عادی شده بود .

-چرا تصميم به آزار و اذيت بچه ها گرفتيد؟

 ۱۲ساله بودم که يک نفر که ۲۲ سال سن داشت پشت مخابرات قيامدشت وقتی داشتم آشغال جمع می کردم به زور مرا اذيت کرد. بعد با سنگ به سرم زد. سرم خون آمد . فرار کرد . بعد از ۱۰ دقيقه يا يک ربع کم کم جان گرفتم. رفتم خانه به پدرم واعضای خانواده نگفتم. با اينکه درد داشتم. چون خجالت می کشيدم به خانواده ام نگفتم. بعد از آن دو هفته که گذشت با دوچرخه داشتم رد می شدم مرا ديد ولی کاری با من نداشت. نمی دانم چرا با سنگ به سرم زد. هنوز جای سنگی که به سرم زده مانده است. من هم همين تصميم را گرفتم. کينه آن کار توی سينه ام مانده بود. چون برای کسی تعريف نکردم خيال کردم اين کار را که انجام می دهم کار درستی است. برايم عقده شده بود.

– شما از چه سالی آزار و اذيت بچه ها را شروع کردی؟

 از سن ۲۰سالگی.

 -آيا با دختر هم اين کار را می کرديد؟

 اصلا. چون اصلا از دختر خوشم نمی آمد.

 -صحبت ديگری داريد؟

می خواستم بگويم که همه بچه های کوره را به چشم من نبينند. من را به چشم خودم ببينند. فقر مالی و اقتصادی و تحصيلی باعث شد مرتکب اين جرمها شوم. از همين کوره ها آدمهای زيادی به مقامات بالا رسيده اند. همه بچه ها پاکند. من چهره آنها را مخدوش کرده ام. پشيمانم. براساس همان چيزی که در قرآن گفته اند، مرا مجازات کنيد، مرا به آتش بکشيد. در زندان با قرآن آشنا شدم. عربی بلد نبودم. به همين دليل فارسی آن را می خواندم. از برادر کوچکم که همواره از من می ترسيد معذرت می خواهم. او هر شب تصور می کرد او را می کشم. ولی بدانيد که هدف من شهوت رانی نبود. می خواستم از اجتماع که مرا جدی نگرفت انتقام بگيرم. پدرم مرا اذيت می کرد. می خواستم از او هم انتقام بگيرم. همچنين علی باغی نيز گفت: مرا مجازات کنيد. مرا از کوه به پايين بيندازيد. پشيمانم. به طور اتفاقی به اين کار روی آورديم. جرمم را می پذيرم. مرا بکشيد.

scpience

علاقه مند به علوم مختلف...موسس سایت wonder237.ir سابق. (( کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب اسپاینس تنها با کسب مجوز از سایت امکان پذیر است. ذکر نام سایت الزامی است. ))

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

6 پاسخ

  1. drake گفت:

    کارتون عالیییی..

  2. صادق گفت:

    عالی بود

  3. tina گفت:

    عجب موجود پستی بوده
    به درک واصل شده

  4. سونیا گفت:

    اjohn wayne gacy
    از قلم انداختید. بالغ بر 30نفر رو کشته و تو انبار خونش چال کرده.

  5. طنز تلخ گفت:

    دو قسمت از پادکست REDRUM هم در مورد این قاتل بوده.
    https://shenoto.com/channel/REDRUM

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *