نابغه ی غمگین، لودویگ بولتزمان

لودویگ بولتزمان از بزرگترین شخصیت های علمی تاریخ است که پا در مرزهایی از علم گذاشت که به مرور موجب جنون او شد. با سایت علوم اسپاینس همراه شوید.

20 فوریه 1844 در وین اتریش اولین روز از زندگی نابغه ای بزرگ اما مجنون بود. لودویگ بولتزمان از نظر کاری و شخصی انسانی به شدت بی قرار و مشوش بود که در دوران 40 ساله ی حضور دانشگاهی خود بیش از 7 بار سِمَت دانشگاهی خود را تغییر داد که این تغییرات از از اتریش تا آلمان و فرانسه را شامل میشدند.

با این وجود لودویگ بولتزمان پس از سال 1870 به یکی از مشهورترین چهره های تاریخ فیزیک تبدیل شد تا حدی که وزیر فرهنگ اتریش برای ماندن او در اتریش بالاترین پیشنهادی که تا آن زمان به یک استاد دانشگاه پیشنهاد شده را برایش فراهم کرد اما رفت و آمد های او به حدی زیاد بودند که در نهایت در آخرین قراردادش وزارت فرهنگ اتریش او را مجبور کرد که با امضای یک بند خاص از خروج دوباره از اتریش برای تغییر دانشگاه خودداری کند.

رفت و آمد های پی در پی لودویگ بولتزمان اما بدلیل علاقه ی او به سفر یا پول و شهرت نبود، او بدلیل شخصیت بی قرار خود که بعدها مشخص شد نوعی خاص از بیماری دو قطبی و افسردگی شدید است هرگز آرامش نداشت و در کنار این موضوعات دچار میگرن، آسم و ضعف بینایی نیز بود اما بدون شک بزرگترین دشمن او افسردگی های بسیار شدیدی بودند که هربار او را از انجام حتی کوچکترین کارهایش نیز بازمیداشتند.

لودویگ بولتزمان تا پیش از اسیر شدن در چنگال افسردگی یک اعجوبه ی بتمام معنا بود و در رسانه ها “انسانی از فرق سر تا ناخن پا تئوری پرداز” نامیده شده بود و در میان نظریه پردازان بزرگ قرن بیستم شاید تنها ماکسول مقامی بالاتر داشت با اینحال چنین قضاوتی کاری کاملا اشتباه خصوصا در زمینه ی علمی است و در کنار این موضوعات افسردگی های لودویگ بولتزمان در نوع خود یکی از شدیدترین موارد گزارش شده بودند.

نابغه ی غمگین، لودویگ بولتزمان

نابغه ی غمگین، لودویگ بولتزماننابغه ی غمگین، لودویگ بولتزمان

شخصیت

لیزه مایتنر از دانشجویان لودویگ بولتزمان درمورد او نوشته: معلمی به تمام معنا با سوادی بی انتها، و با وجود اینکه در آن زمان در اوج شهرت قرار داشت فردی کاملا خاکی و بی آلایش بود که به سادگی میشد با او گفتگو کرده و حتی از او انتقاد کرد اما در این میان میشد به راحتی به عدم آرامش درونی او پی برد.

لودویگ بولتزمان نیز به مانند نیوتن در زمان خود رقبای علمی بسیاری داشت که بیشتر دیدگاه های منفی نسبت به او ناشی از اعتقاد او به اتم ها بود که با توجه به نبود شواهد درست از وجود اتم برای بسیاری از دانشمندان غیرقابل پذیرش بود، یکی از این افراد که برخوردهای بسیاری با بولتزمان داشت “ارنست ماخ” بود.

ماخ همواره در حال جنگ با لودویگ بولتزمان بود و مشکل اینجا بود که بولتزمان علاقه ای به این بحث ها نداشت با اینحال ماخ درمورد بولتزمان نوشته: بولتزمان بدخواه و بداندیش نیست در عوض بی اندازه بی ریا و بی تکلف است…اما نمیداند کجا جانب احتیاط را رعایت کند.

لودویگ بولتزمان از ازدواج خود 5 فرزند داشت که بر اساس شواهد موجود همسر او زنی قوی و منعطف بود که به طور کامل از بولتزمان با وجود تمام مشکلات حمایت میکرد.

با وجوداینکه لودویگ بولتزمان انسانی بیمار بود اما حس شوخ طبعی فوق العاده زیادی داشت، برای مثال در سفرش به آمریکا و سخنرانی در دانشگاه برکلی متوجه شد که مصرف آبجو و شراب در دانشگاه ممنوع است و تنها برای تفریح شروع به قاچاق شراب و آبجو به درون دانشگاه کرد و زمانی که مچش را گرفتند عنوان کرد، خیلی خنده دارد بود!.

یکی دیگر از مشکلات بولتزمان که تاثیر عمیقی بر سفرهایش به نقاط مختلف دنیا داشت موضوع عدم علاقه ی او به بسیاری از غذاها بود که به سرعت موجب کاهش وزن و انرژی او میشد.

لودویگ بولتزمان و مکانیک آماری

بولتزمان در سال 1860 اولین قدم بزرگ خود را در توسعه و پیشرفت نظری مکانیک آماری انجام داد، او در یک مقاله ثابت کرد که عامل مورد نیاز برای محاسبه ی احتمال اینکه سیستم مولکول ها دارای انرژی کل (جنبشی+پتانسیل) معین E باشد متناسب با e^-he  است که در آن h پارامتری وابسته به دماست.

بولتزمان پس از این مقاله به بررسی بخش های دیگری از مکانیک آماری پرداخت و توانست روش های ریاضی موثری را در زمینه تغییرات برگشت پذیر کسب کند و درنهایت از روی یک طعنه ی عجیب کارهای عمیق بولتزمان روی آنتروپی شباهت بسیاری به زندگی و شخصیت خودش پیدا کرد.

بولتزمان در مقالات خود در زمینه ی آنتروپی توانست به شکل عالم گیری ثابت کند که دنیا در نهایت دچار هرج و مرج و بی نظمی شده و به نقطه ای خواهد رسید که این بینظمی ها موجب از هم پاشیدن آن خواهند شد!. تصور این موضوع کار اصلا دشواری نیست و امروزه میدانیم که این ادعا کاملا درست است، به عنوان یک مثال ساده زمانی که شما به خودروی خود بنزین میزنید یک سیال مایع مانند بنزین را به گاز که بسیار نامنظم تر است تبدیل میکیند و این تنها یک نمونه ی کوچک از انتشار بی نظمی در عالم است.

نابغه ی غمگین، لودویگ بولتزمان

نابغه ی غمگین، لودویگ بولتزمان

خستگی و جنون

لودویگ بولتزمان از سال 1900 به بعد دچار افسردگی های بسیار شدیدی شد که بیشتر این افسردگی ها به علت درگیری های علمی او با بسیاری از اطرافیانش بود یا اینحال در سال 1905 و با تلاش های آلبرت انیشتن وجود اتم به همان شکلی که لودویگ بولتزمان پیش بینی کرده بود اثبت گردید اما بولتزمان از آن زمان به بعد دچار شدیدترین دوران افسردگی خود شد به شکلی که تمام درس های خود در سال 1906 را رها کرده به تجویز روانشناسانش به استراحت پرداخت، با اینحال در همان سال و درحالی که همسر و کودکانش به همراه او برای تفریح به تریست ایتالیا رفته بودند بولتزمان پس از شنا کردن و بازی برای خوابیدن به اتاقش رفت اما در این زمان دچار حمله ی عصبی شدید دیگری شده و خود را در تنهایی حلق آویز کرد.

مرگ لودویگ بولتزمان بمانند انفجاز بمبی تمام جامعه ی علمی را در نوردید و با توجه به هوش فوق العاده بالا مغز بولتزمان نیز به ماند انیشتن برداشته شده و مورد بررسی قرار گرفت.

از مهم ترین شاگردان بولتزمان میتوان به: ارنفست، مایتنر و فیلیپ فرانک اشاره کرد.

در حال حاضر مقبره ی بولتزمان در اتریش به مهم ترین معادله ی کشف شده بوسیله ی او که از اساس فیزیک است مزین گردیده، معادله ای که بر اساس آن آنتروپی و بینظمی به مرور به بالاترین حد خود خواهند رسید.

منبع: wikipedia

famousscientists

scpience

علاقه مند به علوم مختلف...موسس سایت wonder237.ir سابق. (( کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب اسپاینس تنها با کسب مجوز از سایت امکان پذیر است. ذکر نام سایت الزامی است. ))

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

2 پاسخ

  1. Don گفت:

    یعنی تو ۱۶ سالگی اون مقاله عامل مورد نیاز برای مولکول ها رو نوشته بود؟!

  2. v گفت:

    نقاشی که گذاشتید چه سبکی هست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *