داستان ماورایی و ترسناک مردمان سایه

آنچه در این مطلب قصد بررسی آنرا داریم موضوعی بسیار متفاوت و خاص است، موضوعی که بسیاری از ما بارها با وحشت آنرا تجربه کرده ایم. داستان عجیب مردمان سایه. با سایت علوم اسپاینس همراه شوید.

آیا تابحال این احساس را داشته اید که کسی در حال تماشای شماست؟ زمانی که در حال مطالعه، خوابیدن، راه رفتن و استراحت بوده اید و به ناگاه لرزه و نگرانی ناگهانی وجودتان را در برگرفته که کسی در حال تماشای شماست؟ آیا تابحال برای شما نیز پیش آمده که زمانی که در تنهایی در خانه نشسته اید به ناگاه از گوشه ی چشم خود کسی را ببینید؟ آیا برای شما نیز پیش آمده است که این پدیدار شدن های متوالی گوشه چشمی پس از مدتی وحشتناکتر شوند و به وضوح کسی را ببینید؟ آیا تابحال برایتان پیش آمده که در تخت خواب به ناگاه سایه ای را ببینید که در انتهای تختان ایستاده و به شما زل زده است؟ اگر پاسختان مثبت است شما تنها نیستید، اینها حوادثی است که میلیون نفر آنرا تجربه کرده اند، حوادثی که به داستان مردمان سایه معروف شده اند.

داستان عجیب مردمان سایه

مردمان سایه بر خلاف نگاه گذرای ما داستانی بسیار ترسناک و طولانی است و در سال های 1500 میلادی مورد بررسی بسیاری از فلاسفه و مسیحیان و گروهی بنام شکارچیان شیطان قرار گرفت. بر اساس یک طبقه بندی ساده این نمایش های ناگهانی یا به صورت جزئی و از گوشه ی چشم هستند و یا وحشتناک تر و به طور کامل و ناگهانی در برابر چشمان ما و در کمال تعجب در طول تاریخ حوادثی مانند روح، جن و نیروهای ماوراطبیعه به مردمان سایه نسبت داده شده اند و در کنار اینها در مواردی حتی مرگ نیز گزارش شده است.

بر اساس یک گفتار کلی از مردمان سایه یکی از آنها شیطان مصور است، سایه ای که کلاه بر سر دارد و تنها زمانی پدیدار میشود که یک تراژدی پیش روی شماست.

آنچه در اینجا گفته میشود مطالبی از یک منبع انگلیسی و همچنین مطلب ارسال شده بوسیله ی یکی از کابران سایت است و در همگی این مطالب افراد مدعی حقیقت محض آنچه گفته اند هستند. در نهایت قضاوت با شماست.

داستان ماورایی و ترسناک مردمان سایه

داستان ماورایی و ترسناک مردمان سایه

مایکل کالیز از برنبن استرالیا

سال 2000 و دو روز مانده به کریسمس. مایکل کالیز 12 ساله در تخت خود و در تاریکی خوابیده بود. سکوت همه ی خانه را در برگرفته بود چراکه میتوانست صدای خر و پف پدر و مادرش را از اتاق دیگر بشنود و با وجود اینکه نمیدانست ساعت دقیقا چند است ولی حدس او بر 2 یا سه شب بود.

تخت خواب او دقیقا در کنار پنجره قرار داشت و در این زمان به ناگاه چیزی سریع در تاریکی و در گوشه ی چشمش تکان خورد، او نگاهی به بیرون انداخت و چیزی ندید.

چند دقیقه بعد دوباره همین حادثه تکرار شد و باز هم تکرار شد و کار تاجایی پیش رفت که او پرده را به طور کامل پایین کشید و در این زمان و مدتی بعد بود که او به وضوح شاهد رفت و آمد سریع سایه ای عجیب بود که مشخصا  کلاهی بر سر داشت.

بر اساس گفته های مایکل لینز این حادثه در آن زمان برای او مطلقا ترسناک نبود چراکه درک درستی از آن نداشت و تا سال ها بعد در دانشگاه نیز برایش جذاب نشد. اما در دانشگاه او به طور اتفاقی در کتابخانه کتابی درمورد لیستی از حوادث ماورالطبیعه را پیدا کرد که در یک مورد خاص اشاراتی به مردمان سایه و خصوصا نفرین کلاه داره شده بود.

مایکل لینز پس از مطالعه ی این مطلب بسیار کنجکاو شده و به خانه بازگشت و درمورد آنچه در کودکی برایش پیش آمده به مادرش گفت و در کمال تعجب او مادرش گفت: شاید برای امیلی امده بود!.

امیلی دختر همسایه ی آنها بود که در همان شب و در خواب از دنیا رفته بود و به دلیل نزدیک بودن به کریسمس مایکل لینز مرگ او را خاطر آورده و میتوانست به دقت درمورد تاریخ آن اطمینان حاصل کند.

سارا ویتیکر

سارا ویتیکر به همراه پدربزرگ و مادربزرگش در لندن زندگی میکرد و حادثه ای که در سال 2013 شاهد آن بود برای همیشه او را در وحشتی عمیق فرو برد به شکلی که پس از آن خوبیدن برایش مشکل شد.

پدر بزرگ و مادربزگ او به دلایل مختلفی در اتاق های مختلفی میخوابیدند. پدر بزرگ او به دلیل مشکل تنفسی همیشه در خواب خر و پف بسیار شدیدی ذاشت به شکلی که پزشکان به آنها درمورد خطرات تنفسی او هشدار داده بودند. در یکی از همین شب ها و زمانی که سارا ویتیکر برای استفاده از دستشویی از خواب بیدار شده بود حین اینکه که قصد بازگشت به اتاق خود را داشت متوچه سکوت ناگهانی اتاق پدربزرگش شد و زمانی که در را باز کرد با صحنه ای بسیار وحشتناک روبرو شد.

سایه ای مه آلود که روی سینه ی پدربزگش افتاده بود و بلافاصله پس از روشن شدن لامپ ناپدید شد!. بر اساس گفته های سارا ویتیکر پدربزرگش مطلقا خاطره ای از آنچه او دیده بود نداشت و در سال 2018 و در سن 83 سالگی از دنیا رفت.

داستان ماورایی و ترسناک مردمان سایه

داستان ماورایی و ترسناک مردمان سایه

راجر مایلز

راجر مایلز دانشجوی اقتصاد دانشگاه منچستر بود و در سال 2005 شاهد حادثه ای بود که خود آنرا ماورالطبیعه توصیف میکند. بر اساس گفته های او در نیمه شبی که او برای مطالعه به کتابخانه ی دانشگاه رفته بود چندین مرتبه شاهد پرش چیزی مانند سر یک انسان از گوشه ی چشمش بود.

این مشاهدات تا جایی پیش رفت که مطالعه کردن و تمرکزش را به هم زد و او برای چند دقیقه استراحت سرش را روی میز گذاشت. چیزی حدود 15 دقیقه بعد و زمانی که چشمانش را باز کرد در کمال وحشت و در گوشه ی تاریک بالای کتابخانه شاهد سایه ای انسان وار بود که برای زمانی حدود 30 ثانیه به چهره ی او زل زده بود.

راجز مایلز خود را انسانی تحصیل کرده و پیرو علم میداند اما معتقد است چیزی که با چشمان خود میبینید را نمیتوان به سادگی انکار کرد.

امیر علی

این داستان به وسیله ی کاربری بنام امیر علی برای سایت ارسال شده و نکته ی جالب اینجاست که شباهت بسیار جالبی به داستان های منشتر شده از دیگر نقاط جهان دارد.

بر اساس گفته های امیرعلی او در استان ایلام زندگی میکند و سال ها قبل در خواب و در نیمه های شب احساس کرد که نمیتواند نفس بکشد و زمانی که در اثر فشار فیزیکی زیاد چشمانش را باز کرد شاهد سایه ای عجیب بود که در برابر صورتش ایستاده بود.

بر اساس گفته های امیرعلی این حادثه تنها اتفاق زندگی اوست که شاید بتوان نام ماورالطبیعه را بر آن گذاشت و او این سایه را با این توجیح که اکسیژن به مغزش نرسیده و دچار نوعی غش شده برای خود حل کرده.

نظر شما چیست؟ حادثه یا ماورالطبیعه؟

scpience

علاقه مند به علوم مختلف...موسس سایت wonder237.ir سابق. (( کپی بخش یا کل هر کدام از مطالب اسپاینس تنها با کسب مجوز از سایت امکان پذیر است. ذکر نام سایت الزامی است. ))

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

9 پاسخ

  1. Ali گفت:

    همون جن میشه دیگه
    پدر و مادر و کلا قدیمیای خونوادمون بارها تجربش کردن جوری که دیگه این موضوع براشون عادی شده بود
    ولی میگن اگه بهشون کاری نداشته باشه اونا هم کاری ندارن باهات

  2. میلاد گفت:

    الان من خانه تنهام اینم خواندم رسما چسبوندم
    میخوام شب تو کوچه بخوابم

  3. miami گفت:

    دومیه ترسناک بود. داستان سوم مبهم بود. چندان باورپذیر نبود.

  4. مرسده گفت:

    ادمین یه کتاب هس باسم
    what lurks beyond
    یه پژوهشگره که کلا درمورد دhatman
    و مردم سایه ای مطلب نوشته. اگه براتون مقدوره لینک رو بگذارید همگی دانلود کنیم حالش رو ببریم. سایت thoughtco.com هم کللی مطالب عجیب غریب ترسناک درمورد اینا گذاشته. میتونید استفاده کنید

  5. CIA گفت:

    ادمین حس میکنم شما فقط کامنت هایی رو میذارید که مثبتند و به مذاق تون خوش بیاد.

    • scpience گفت:

      وقتی بیشتر از 10 بار کامنت بذارید دیگه بدون تایید منتشر میشه رو سایت نظراتتون
      اگرم نظری دادید و منتشر نشده علتش به احتمالا خیلی زیاد وردپرس هستش که متاسفانه قابل رفعم نیست چون گاها نظرات ثبت نمیشن

  6. elham گفت:

    این مسئله وقتی بچه بودم خیلی برام اتفاق میوفتاد همش دوتا بچه موفرفری میدیدم که از گوشه در یا دیوار بهم نگاه میکنن وقتی سرم رو سریع بلند میکردم خیلی سریع خودشون رو عقب میکشیدن فرقی هم نداشت کجا باشم تو یه خونه قدیمی تو شهرستان یا آپارتمان تو شهر خیلی وقت ها بودن مادربزرگ مرحومم میگفت دوستت دارن
    بنظر من ترس نداشتن چون اذیتم نمیکردن فقط بعضی وقتها تو خواب راه میوفتادم که برم کجاش رو نمیدونم، یک مرتبه که داشتم از پنجره میرفتم بیرون که مادربزرگم گرفت من رو وگرنه که با اون ارتفاع حداقلش شکستی دست و پا بود😄😄

  7. سامان گفت:

    من یک بار در سیزده سالگی و سی و چند روز بعد از مرگ مادر بزرگم توی خونه مادر بزرگی ام تنها بودم و همیشه اتفاقاتی چون باز بسته شدن در و این قبیل در خانه عادی بوود.
    اما من میترسیدم ته پذیرایی یک پنجره رو به حیاط بود ک اونجا دیدمش،وایساده بود و نگاهم میکرد انقدر سیاه بود ک انگار نور رو توش میکشید.
    شاید شما الان بگید فرار میکردم یا داد میزدم اما باور کنید در اون لحظه بدن قفل میکنه و نورون ها بشدت به مخچه حمله میکنه.
    تو یه لحظه از فاصله ده متری اومد یک سانتی متری من وایساد و من تشنج کردم…
    از اون روز بارها میبینمشون و هفته ای دو سه شب بین خواب و بیداری انگار روح از بدنم جدا میشه،و دقیقا خونه شکل قبل خوابمه.
    اما قوی ترین سایه ک دیدم توی خواب بود ک برخلاف بقیه پاهاش شکل احشام بود و و شاخ داشت و وقتی با دستاش منو ب سمت خودش دعوت کرد ب سمتش کشیده میشدم و میتونست روی دیوار سقف حرکت کنه اما جسم نواشت چون روی دیوار مثل سایه بود اما وقتی داخل اتاق میشد سه بعدی میشد.
    تو اون خوابم تو خونه مادربزرگ مرحومم بودم.عزیزان من دیوانه نیستم و مذهبی ام نیستم و علم رو دنبال میکنم اما حتم دارم انچه ک ماده است و ما از جهان میبینیم مثل قسمت اشکار از یه کوه یخه…

  8. qovlhPiets گفت:
    دیدگاه شما منتظر بررسی است. این یک پیش‌نمایش است، دیدگاه شما بعد از تأیید قابل نمایش خواهد شد.

    viagra headaches cure viagra soft online viagra viagra online what if neither viagra or cialis work?

    online usa viagra overdosed on viagra tombstone viagra buy xhamster sister slip viagra does viagra or cialis help with pe

    https://viagrnetwork.com/# – viagra generic

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *